|
|
|
|
امروز با يكي از بينندگان برنامه كه از زابل تماس ميگرفت صحبت كردم. ميگفت برنامههايي كه در آن از آموزش و روشهايي كه بايد تغيير يابند براي ايشان تامل برانگيز بودهاند: «به عنوان مادر دو سه فرزند، فكرم مشغول اين موضوع بود كه آيا بايد صبر كنم تا وزير و مدير و معلم و مدرسه آن طور كه شايسته بچهها است به بهبود اوضاع آموزشي بپردازند، يا بايد دست به كار شوم و نقش پررنگتري ايفا نمايم.»
و كنجكاو بودند بدانند كه بايد براي يادگيري زبان انگليسي به عنوان زبان دوم، چه كرد؟ چه نسخهاي براي بچههاي دبستاني و چه توصيههايي براي دانشآموزان دبيرستاني ميتوان داشت؟ سال 1385 در كنفرانس استراتژيها و تكنيكهاي حل مساله، مهندس نويدادهم (اكنون دبيركل شوراي عالي آموزش و پرورش هستند) يكي از سخنرانهاي افتتاحيه بودند. در صحبتهايشان گفتند: اگر مسالههاي آموزش و پرورش حل و بچهها حل شود، بسياري از مسالههاي جامعه اصلا ايجاد نميشوند». به مادر زابلي، پيشنهاد كردم ماجرا را با بازي پيش ببرد. از ميان هزاران واژه و مفهوم انگليسي، تلاش كند تا ندانستههايشان هزاران منهاي يك شود. به بهانه كارتون ديدن، كتاب خواندن، گوش دادن به اخبار و هر شيوه ديگري، معماي يافتن معناي لغت و عبارت را به يك عادت روزانه تبديل كنند. راستي براي اين مادر دلنگران آينده كودكانشان، شما چه پيشنهادي داريد؟ |
||