|
|
|
|
|
قصهاي از يك سفر فرنگي دارم كه براي خودم جالب است. دست كم بخشي از آن سفر اين طور به يادماندني شد! از تهران بليت رفت و برگشت تهران ـ آمستردام ـ فرانكفورت ـ تهران داشتم. فرودين 1387 بود. بليت را در كاوري به من دادند و گفتند حتما 72 ساعت قبل از پرواز آن را بايد در دفتر فروش فرانكفورت Confirm كني، اگر نه ممكن است صندليات به كس ديگري فروخته شود. قبل از ترك آمستردام، به كاور كه شماره تلفن دفترهاي فروش در سراسر دنيا روي آن درج شده بود، مراجعه كردم. هيچ شماره كد بين شهري و پيششماره كشوري روي آن درج نشده بود. مسافر محترم ـ كه هميشه برايش اقامتي خوش و پروازي به ياد ماندني آرزو ميشود ـ بايد خودش حدس ميزد كه مثلا كد آلمان چند است و كد فرانكفورت كدام. حالا اين دو را يافتم و شماره ميگرفتم. اشغال بود. 1 روز كاري و در فاصلههاي كوتاه مدام شماره ميگرفتم، باز هم اشغال بود. شنبه بود و من بايد يكشنبه از آمستردام به بروكسل و ايپر در بلژيك ميرفتم و دوشنبه جلسهها و كار و غروب از همانجا راهي استراسبورگ فرانسه ميشدم و سهشنبه هم به تهران بازميگشتم. از اين همه اشغالي به شماره تلفن شك كردم. وسط خيابان لپتاپ را باز كردم و از يكي از شبكههاي بدون سيم پرسرعت (خيلي پرسرعت) به اينترنت و سراغ وبسايت ايراناير رفتم. شعبه فرانكفورت را پيدا كردم و ديدم شماره تلفن چيز ديگري است! در حقيقت 2 رقم آن روي كاور جابهجا چاپ شده بود. شماره درست را گرفتم و گفتند كه ما فلان روز تا فلان روز كار ميكنيم و از اين ساعت تا اين ساعت و خلاصه آن ساعت ديگر كسي نبود كه پاسخم دهد. ايميلي زدم به مدير دفتر فروش فرانكفورت تا شايد خودم را نجات داده باشم. البته هيچ اميدي به جدي گرفته شدن نداشتم! سر آخر اين قصه ادامه يافت تا از دانشگاه استراسبورگ زنگ زدم و شنيدم كه شانس آورديد طبق روال اداري ليست را نبستيم، اگر نه صندلي شما كنسل ميشد! ايميلي چك نشده بود و شانس مرا در ليست قرار داد. آن كاور در تيراژ چندين هزار، به دست هزاران مسافر داده ميشود، بدون كد، بدون پيششماره ... البته سفر و تيم پروازي خيلي خوب بودند. قصه كاور را براي مديرعامل وقت و مديران ارشد ايرلاين محبوبمان هم حضورا نقل كردم. به گمانم بيشتر برايشان قصه جالبي بود. آن كاور، يادگار مهمي است از آن سفر! |
||