تبليغاتX
اکسیر نوآوری
نوآوري، نتيجه خلاقانه گام برداشتن در مسير حل مساله است. اين طي طريق، رمز و رازهايي شناخته شده دارد.
ماشين رو پارك كردم و راه افتادم به سمت سر كانال و پيچيدم تو اصلي به سمت جنوب خيابون.
رسيدم به «غنچه».
مي‌گم: مسعود
خان نمي‌دونم چي مي‌خوام!
مي‌گه: براي كي مي‌خواي؟
مي‌گم: براي خانومم!
مي‌گه: بيست و چند سال؟
عدد درست سن و سال رو مي‌گم.
مي‌گه: پرتحرك؟
جواب مي‌دم.
ادامه مي‌ده: مامانه؟ ... چند سالشه اين پسر؟ شير مي‌خوره هنوز؟ كارشون چيه؟ كجا؟ كفش و لباس چيا مي‌پوشن؟
وقتي جواب همه رو مي‌گيره، مي‌ره گوشه مغازه، سمت راست پيشخوان و با خودش دو تا شيشه مي‌ياره. دو تا برش مقوا رو بهشون اسپري مي‌زنه و تو هوا مي‌چرخونه و يه چرخ سريع هم جلوي صورت من مي‌زنه و بعد مي‌گه: حالا كدوماشون بهتره؟
قيمت رو مي‌پرسم و كادو مي‌كنه و مي‌ده بهم.
مي‌گه: مباركه!
نگاهش مي‌كنم. ادامه مي‌گه: عيد رو هم مي‌گما ... بهم زنگ بزن و بگو نظرش چي بود.
حتا نديدم ماركش چيه. بيشتر به قدم به قدم راه بردن مشتري با ويژگي‌ها و خواسته مبهمش تا رسيدن به راه‌حل و نتيجه، فكر مي‌كردم.
ازش كارت ويزيت هم خواستم كه اگر از نزديكان كسي سراغ گرفت بدم. يادآوري مي‌كنه كه: يادت باشه 3 چيز رو به كسي لو ندي! خياطت، آرايشگاهت و عطرفروشي‌ات!
بعد هم دو تا كارت مغازه‌ش رو بهم مي‌ده. قبل از خروج از مغازه هم يه اسپري خوشبو رو از روي ويترين پشتش بر مي‌داره و به سر و دست و لباس من مي‌زنه. مي‌گه همه بايد از اينجا خوشبو برن بيرون. چه خريد كنن چه نه!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1390ساعت 9:46 PM  توسط محمود کریمی  |